یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند
سرگردانم و پریشان ..
خسته ام از این بی قراری ها ..
بهانه می گیرد دیدگانم ..
خسته ام از این همه دروغ ..
دیگر بهانه ای برای آرام کردنش ندارم ..
اینجا هر روز بارانی ست ..
می ترسم از این خرده های خیس ..
دلم آرام است از داشتنت ..
ولی هر لحظه می میرد ..
وقتی لغزش اشک هایم را حس می کند ..
ای کاش چشمانم را در بیداری ، میهمان می کردی ......
نه.......................
من دیگر ناله نمی کنم قرنها نالیدن بس است
می خواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است...
![]()
زندگی
خسته ام
خسته ...
یادمه وقتی بچه بودم بزرگترا یه بازیو یادمون داده بودن که بی سروصدا بود
می گفتیم
کلاغ پر
گنجشک پر
طوطی پر..
یادتونه ؟؟؟!!!
اما حالا که بزرگتر شدم تو تنهایی هام اینجوری میگمش
دلم پر
عشق پر
زندگی پر
خنده پر
من پر
او پر ...
هيشكي از خاطراتم نميدونه
كاش يكي بود كنارم تا براش ميگفتم از دلم . از حرفايي كه ۱۶ ساله تو دلم نگهش داشتم
از اشكهايي كه شبا خودش ميريزه
خدا خودت ميدوني .ميدوني چه خبره تو دلم .....
خداااتنها كسم تويي درسته يه فرشته دارم ولي اون اينجا نيست
خدا كمكم كنننننننننننننننننن
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد.
راهی نروم که بیراهه باشد.
خطی ننویسم که آزاردهد کسی را.
یادم باشد که روزگار روزگار خوشی است.
و تنها چیزی که به حساب نمیاد دل تنهای من استنیم نگاهی انداختی
برگشتم .... که نگاهت را دزدیده بودی
امروز پس از مدتها باز از کنارت گذشتم
سرت در آسمان بود
مشغول شمردن ستاره ها
مرا ندیدی که صدایت میکردم
و من نمیدانم که آیا باز از کنار تو گذر خواهم کرد؟
نمیدانم...![]()
کارهای بزرگی می کنم اما ته وجودم خالی است
صداها روزها صد بار در من تکرار میشوند
مثل اتعکاس فریاد
در کوه دیگر من آن من گذشته نیستم
تنها شدم تنها....![]()
گاهی سکوت است وگاه نگاه .....
غریبه این درد مشترک من وتوست
که گاهی نمی توانیم در چشم هاییک دیگر نگاه کنیم.
گفتی بمان و محبت کن ولی رفتم تا با رفتنم محبت
را در![]()
نیم نگاهی انداختی
برگشتم .... که نگاهت را دزدیده بودی
امروز پس از مدتها باز از کنارت گذشتم
سرت در آسمان بود
مشغول شمردن ستاره ها
مرا ندیدی که صدایت میکردم
و من نمیدانم که آیا باز از کنار تو گذر خواهم کرد؟
نمیدانم...![]()
دلم تنگه برا اون موقعا كه به اون چيزايي كه ميدونستم عمل ميكردم نه الان كه به چيزايي كه ميدونم خوبن............
دلم تنگه خيلي........
دلم تنگه برا اونروزايي كه نميدونستم نمازچيه؟؟ولي باعشق ميخوندمش......نه الان كه ميدونم چيه ولي بي عشق ميخونمش......
دلم تنگه.......
دلم تنگه برا اونروزايي كه تنها آرزوم ديدنش بودو بس....دعاي فرجشو با عشق ميخوندم....نه الان كه....
دلم تنگه برا اونروزايه سادگي وساده بودنم...اي كاش ميشد همونجور ميموندم خدا.........
دلم تنگه برا وقتي كه كنارش بودم ونشناختمش يعني ديرشناختمش......اونقدر دير كه فرصت ديدن همو ازدست داديم......
ديدن همو از روي عشق از روي احساس...........
آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟